ادم ها سگ می شوند
وقتی لطف از میان می رود
وقتی اتش می بارد
وقتی دلت اتشی می شود
ادم های سگ می شوند
وقتی فراموش می کنند که ادم اند
ادم های سگ می شوند
وقتی حسد شعله ور می شود
ادم های سگ می شوند
وقتی کینه اتش افروزی می کند
من نمی دانم در کدام سر زمین گل ادم سرشتند
زمین که گل می دهد
باران که بیاید سبزه می روید
و من در حیرتم ادم ها چرا نا مهربان اند
گاه از سر سیری دشنه بر می گیرند
و خون به پا می کنند
و قلب دوستشان را می درند
و من پناه می برم به خدا
از دست ادمیان خون خوار
خدایا من دوستی را دوست دارم
و گل های مهربانی را می جویم
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در جمعه نهم فروردین 1387
|