تبليغاتX
شب زفاف - نمی دونی وقتی دلم می گیره می خواهم بنویسم
دل نوشته
 نمی دونی وقتی دلم می گیره می خواهم بنویسم

نمی دونی وقتی دلم می گیره می خواهم بنویسم

دلم که می گیره تمام وجودم اتش می گیره

از دست ادم های بد

می تونه این ادم بد برادرت باشه

می تونه این ادم بد خواهرت باشه

نمی دونی که چه جوری ادم اتش می زنند

اتش تو جونت می کنند

می گی من که کاری بهت ندارم

دست از سرم بردار

بگذار بمیرم تو خودم

تلفن بر می داره هر چه دلش می خواد می گه

نمی گه  طرفش یه ادمه

یه خدا من کاری ندارم

با هیچکی کاری ندارم

با هیچکی ام دعوا ندارم

اما بعضی ها  دلشان برای دعوا درد می کنه

من نمی فهمم

خود خواهی حدی داره

بد بینی هم حدی داره

خدایا چه کار کنم

من که تو غار تنهایی خود خوشم

اما اونا اینم نمی خوان

می گن بیا تو اتش

من اونشم دوست ندارم

باید به کی بگم درد دلمو

به خدا دلم می خواد یه جا برم و گریه کنم

می خواهم چاقو بردارم و دلم بشکافم

تا اشکهاش سر ازیر بشه

بارون هم که نمی اد

تا اتشا را خاموش کنه

ابر ها هم خسیس شدن

قناری همسایه می خونه من گریه می کنم

خودش فقط می بینه

به خدا دلم گرفته

از این همه نامردی

بهانه کرده چیزی که بهش ربطی هم نداره

همین طوری تیر می زنه

و منو خونی می کنه

خدایا به کی بگم دردمو

تو خودت یه کاری بکن

منو از دست اینا نجات بده

من که دیگه تحملش ندارم

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در جمعه نهم فروردین 1387  |
 
 
بالا