تبليغاتX
شب زفاف - من یک قاصدگ سر گردانم
دل نوشته
 من یک قاصدگ سر گردانم

من یک قاصدگ سر گردانم

در خواب  ناز بودم

که باد مرا بیدار کرد

و با خود به نا کجا اباد برد

نمی دانم بازی سرنوشت برایم چه تقدیر کرده است

شاید در بوستانی خوش اب و هوا فرود ایم

و شاید در کویری بی اب و  علف

و شاید در دهان گوسفندی

و شاید در لانه مورچه ای

 و شاید در دریایی بی کران

نمی دانم

اما می دانم من از ان قاصدگ سرگردان پریشان ترم

کسی را ندارم

مرا باد سرنوشت به اینجا اورده است

و من تا خود را شناختم

در قفسی اهنی به اسارتم بردند

و می گویند تو ازادی

و من می خندم به این ازادی

 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه پنجم فروردین 1387  |
 
 
بالا