تبليغاتX
شب زفاف - این هم نظری از دوستم
دل نوشته
 این هم نظری از دوستم

این هم نظری از دوستم

در سرزمین من ادمیانی سکنی دارند که شادمانی اشان ازار یکدیگر است
و نگاهشان فقط وقار گذشت یک زمان را بر دیدگانم ارزانی می کند
فریب ادعای کلامشان چه راحت بی خیالم می کند!
بی ادعا می گذرم
سرگردان....
قطره ای باران گدایی می کنم
خاطره ها یم بارانی می شوند...

سپیده دم اشتیاقم را بزرگ می کند
در خیالم
نرمی گرده گل داودی را لمس می کنم
این همه زندگی من است
خیالات!
الان همیشه نیست و من همیشه نخواهم بود
از این جا تا لحظه ای دیگر کفاف عمر من است

گوشه ای محبت جهانم را صیقلی خواهد کرد

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 
 
بالا