تبليغاتX
شب زفاف - درغار تنهایی خود خوشم
دل نوشته
 درغار تنهایی خود خوشم

درغار تنهایی  خود خوشم

گاه به ملکوت می روم

گاه در خودم می روم

گاه از خود بی خود  می شوم

گاه به تجربه های جدید دست می یابم

و گاه در اسمان خیالم تو را می بینم

و گاه به شادی می رسم

و گاه در غمی جانکاه فرو می روم

و گاه از تنهایی خود به تنهایی دیگری می رسم

نمی دانم تنهایی هم عالمی دارد

گاه در این اندیشه ام که نیستم

منی نیست

بودن خود فریب است

گاه می گویم

شادی وجود ندارد دلت خوش است

گاه می گویم من برای چه هستم

خود که باید بدانم نمی دانم

نمی دانم دوستم

چای می خورم

بوق می زنم

پیاده روی می کنم

بوس می کنم دوستم را

چشمم هزار راه می رود

اما گویی هیچ راهی نیست

کدام راه

این همه بی راه

تو از راه حرف می زنی

دیوانه شدم دوستم

تنهایی هم عالمی دارد

گل ها بیدار می شوند

و کبوتر ها اوای رهایی سر داده اند

و دارند لانه های خود را اماده می کنند

و من دارم زندگیم را می کنم

زندگی که از ان هیچی نفهمیدم

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیستم اسفند 1386  |
 
 
بالا