این هم نظری
امروز يكي توي دلم رخت مي شورد.
مثل ديروز و مثل روز قبلش..
شايد نگراني خاصي دارم كه نمي دانم چيست .!
شايد به انتظار كسي هستم كه نمي دانم كيست .!
شايد به خاطر اتفاقي ست كه مي خواهد بيفتد و نميدانم كي؟!
شايد به دليل غمي ست كه در دل دارم ونمي دانم چرا ؟!
شايد به اميد چيزي هستم كه از او هيچ نمي دانم.
همه اينها و همه آنهايي كه نگفتم مي تواند باشد .
اما ..
حالا كه من اين همه را گفتم ..مهمان من مي شوي تا كمي احساس خوب در من جان بگيرد؟!
تا بعدا كه بهتر شدم با تو درباره راز آغازم گفتگو كنم ؟!
تا بعدا كه احساس كردم كمي تا قسمتي مي توانم براي ادامه دادن روي خودم حساب كنم ..
مرا دلداري بده.. و از روشنايي چيزي كم نگذار !
تا بعد ...



|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در شنبه هجدهم اسفند 1386
|