تبليغاتX
شب زفاف - از خانه دوستی می امدم
دل نوشته
  از خانه دوستی می امدم

  از خانه دوستی می امدم

دوستم مرا به  مستی  دعوت کرده بود

و من ساعتی را در مستی  گذراندم

زیبا و دل انگیز بود

گلی را  در سفره مهربانی نهاده بود

و من با شوقی سیری نا پذیر دوستم  را در اغوش داشتم

و مست مست بودم

خدایا مستی چه دنیای قشنگی است

ساعتی بعد به خیابان در امدم

و پسرکی گل فروش با دسته های گل نرگس به سراغم امد

و با نگاه من فهمید که گل می خواهم

ان هم گل نرگس

که من خیلی انها را دوست دارم

با ان عطر سحر امیزش

با ان گل برگ های سفید و زرد  و ساقه سبرش

دو دسته گل نرگس را داد

و چراغ سبز شد

و من گل های دوستی را به خانه اوردم

و به یاد دوستم و مستی دوستانه

گل ها را در اب نهادم

و الان دارند مرا نگاه می کنند

و نمی دانید چه مهربان دارند  دید می زنند مرا

و چه فریاد می کنند دوستی را و مستی را

و من می خندم دوستم به گل های نرگس

و به مهتاب می گویم باور کن مستم

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 
 
بالا