وبی است برای هر چه در دل داری می توانی هر چه را دوست داشته باشی بنویسی یاس وجودت را پاس بدار و مهربانی را بیاموز و بیاموزیم از خوبی چه بدی دیده ایم که بدی می کنیم دوستی که بهتر از دشمنی است دوستی اب است و دشمنی اتش دوستی روشنایی است و دشمنی شب تاریکی . افتاب باش دوستم افتاب باشیم همه و زفاف شب روشنایی است شب اغاز یک زندگی دیگر شبی که زیبا ترین گل واژه هستی را می کاوی و می یابی شب دلنشینترین غزل شاعرانه است .تلفن تماس با نویسنده 09329303064
آنروزها برجاي ماند و باد زمان ما را با خود برد. من از درك قامت قيامت وي عاجز بودم. باد مرا تنها نميبرد. خاروخاشاكي كه با من در هوا آويزان بودند به پشت و پهلو و صورت من ميخورد و اذيتم ميكرد. آهستهآهسته به رنگ شب درآمدم تا مُردم و نفس كشيدن فراموشم شد. من نبودم؛ خود زندگي شده بودم، خاطره گذشتهها شده بودم. ساعتهاي زنگي مسموم. روزها شتاب بيشتري گرفته بودند. شبها و روزهاي زندگي باهم ميافتادند و سيل عمر ويرانگر و عجول بر من ميگذشت. بادي سرد به صورت من خورد. روزن زندگي خاليست. اشك در چشمان خستهام حلقه زد و من احساس كردم كه هنوز بارانيام.
بهم سربزنی خوشحال میشم
|+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در دوشنبه ششم اسفند 1386
|