تبليغاتX
شب زفاف - دوش می امد و رخساره بر افروخته بود
دل نوشته
 دوش می امد و رخساره بر افروخته بود

دوش می امد و رخساره بر افروخته بود

تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهر اشوبی

جامه ایی بود که بر قامت او دوخته بود

حافظ

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 
 
بالا