تبليغاتX
شب زفاف - گاو
دل نوشته
 گاو

گاو

چشمانش به اندازه چشمان گاو بود

همه جا را می دید

دور و نزدیک را

اما عقلش هم به اندازه عقل گاو بود

و همین را مرا ازار می داد

و من نمی دانستم با این گاو چه باید بکنم

گاوی که دو پا هم داشت

راستی ها بعضی ها خیلی گاو اند

چشمان در شتی دارند

سری بزرگ

و شکمی بزرگتر

فرق شان با  گاو این است 

که گاو ها شیر می دهند

اما  این ها شیری هم ندارند

من وقتی این ادم های گاو صفت را می بینم

از ادم بودن خودم خجالت زده می شوم

شاید هم من هم مثل ان گاوه باشم

از کجا معلوم

می اید در خانه سر همه داد می کشد

فریاد که منم

این منم که به  تو فرمان  می دهم

این منم که زور دارم

این منم که تمام جاها را می بینم

با این چشم های درشتم

اما به خدا ان هیچی ندارد

ان فقط یک گاو است

گاوی که هیچ کاری بلد نیست

فقط بلداست  بخورد

و صدای گاو را در بیاورد

تا همه از این گاو بترسند

ادمی که گاو باشد هنری ندارد

گاو است

تازه از عشق و دوستی هم حرف می زند

امده زمین مردم را شخم می زند

بی اجازه وارد باغ شده

و دارد چمن ها را لف لف می خورد

ککش هم نمیگزد

بیچاره صاحب باغ خبرندارد

چه گاوی به باغش  امده است

دیر بجنبد

تمام باغ را لگد مال خودش می کند

من گاو ها را دوست دارم

چون گاوها شیر می دهند

اما ادم های گاو صفت را نه

گاو صفت ها زور دارند

خرناسه می کشند

و وحشی هم که می شوند حمله می کنند

خیلی وحشی می شوند

من از این ادمهای گاو صفت می ترسم

عقل ندارند

چشمان درشتی دارند

اما چشمانشان مات مات است

من از این ادمها بی زارم

کار ادم زار می کنند

خدا کند سر راه ادم قرار نگیرند

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در سه شنبه سی ام بهمن 1386  |
 
 
بالا