تبليغاتX
شب زفاف - من ندیدم گنچشک ها
دل نوشته
 من ندیدم گنچشک ها

من ندیدم گنچشک ها سر این شاخه و یا ان  شاخه نشستن دعوا کنند

من ندیدم کبوترها در پرواز در دل اسمان به هم حسادت کنند

من ندیدم پرندگان مهاجر راه خود را گم کنند

من ندیدم مورچه ها در کار خست کنند

و من ندیدم زنبورها در بوستان گل به هم چشم غره بروند

و اما من می بینم

که سگ ها برای لقمه ایی نان و یا گوشت به جان هم می پرند

و من خیلی باید سگ باشم

که همسرم را به باد کتک بگیرم

برای این که تحت سلطه من در اید

و هر روز  این کار زشت را تکرار می کند

تا مردانگی خود را ثابت کند

عجب تو که از سگ هم بدتری

تو از مار هم بدتری

تو از هر حیوان پستی بدتری

من نمی دانم چطور به خود اجازه می دهد فرو کوفتن زیبایی را

و لگد مال کردن احساس را

و پر پر کردن گل را

و گل الود کردن اب را  

در خود چه می بیند این ادم نامرد

بشکند دستی که بخواهد از زور بازوی خود استفاده کند

برای شکستن سرو خوشبختی

سبزه را از هستی انداختن

خدایا چه بی رحم اند بعضی ها

هیچ نمی فهمند

سنگ بر می دارد و می شکند  بلور زندگی را

و می سوزاند دل ابی را

و شادی را می برد

و قبرستانی می کند زیستن را

و بهار را به عمد جهنمی می کند

خدایا این ها دل ندارند

شیطان اند و خود را انسان جا زده اند

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386  |
 
 
بالا