تبليغاتX
شب زفاف - هوا سرد است
دل نوشته
 هوا سرد است

هوا سرد است

دلم گرفته است

کز کرده ام در گوشه ایی

و می لرزم از سرما

دل گرمی می خواهم

عشق را بهانه کرده است

و مرا به نادانی

مگر من چه می خواستم

مهمان را که از خانه بیرون نمی کنند

مهمان حبیب خداست

دوستم با اوای بهشتی اش مرا دیوانه خود کرده است

و من عقل خود  را از دست داده ام

و من شادی را می خواهم

نیلوفر گلی است که به ان علاقه دارم

چون به افتاب بوسه می زند

مرا از خانه راند

و اواره  کوچه های بی نام  و نشان کرد

کوله بارم را برداشتم

و رفتم تا نام و نشان او را از باد صبا بخواهم

اوای بهشتی ندا در داد

که من همین جایم

در دل تو و در کنار تو

تو مگر نمی بینی مرا

شادی در دل توست

زیبایی را می شود فهمید

و در اغوش گرفت

اگر تو بخواهی

دوستم وفادار است

و مرا رها نخواهد کرد

در تنهایی

پروانه در انتظار گل مهربانی است

و شادی در همین نزدیکی ها

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا