صبح که از خواب بر خاستم
برف می امد
و کلاغی جست وخیز کنان زیر درخت کاج زمین یخ زده را می کاوید
شاید غذایی بیاید
و مردم قمری ها را دوست دارند
و از کلاغ ها خوششان نمی اید
و من نمی دانم چرا چنین است
مگر قمری ها چه می کنند
که کلاغ ها نمی کنند
کلاغ ها سیاه اند
و بچه هایشان را زیاد دوست دارند
و با هوش اند
تازه من کلاغ ها را دوست دارم
چون در کودکی تنها کلاغ ها بودن که برایم گردو می اوردند
و من کلاغ ها را دوست دارم
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386
|