تبليغاتX
شب زفاف - صبح
دل نوشته
 صبح

صبح که از خواب بر خاستم

برف می امد

و کلاغی جست وخیز کنان زیر درخت کاج زمین یخ زده را می کاوید

شاید غذایی بیاید

و مردم قمری ها را دوست دارند

و از کلاغ ها خوششان نمی اید

و من نمی دانم چرا چنین است

مگر قمری ها چه می کنند

که کلاغ ها نمی کنند

کلاغ ها سیاه اند

و بچه هایشان را زیاد دوست دارند

و با هوش اند

تازه  من کلاغ ها را  دوست دارم

چون در کودکی تنها کلاغ ها بودن که برایم گردو می اوردند

و من کلاغ ها را دوست دارم

 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386  |
 
 
بالا