تبليغاتX
شب زفاف - دلم را رها نکن
دل نوشته
 دلم را رها نکن

دلم را رها نکن

در برهوت تنهایی

تنهایی بد دردی است

درد بی درمان است

من دوست دارم

مرا دوست داشته باشند

دوستی در جان انسان است

و ادم بی دوست مرده است

میوه نارس است

 کال است

و من ناراحتم وقتی دوستی ندارم

تا راز بگویم

تا از حیرت خود بگویم

و با او بروم

به اسمان ابی

و پرواز کنم در دانایی او

و چه لذت بخش است لذت با دوست بودن

و من نمی دانم

 چرا بعضی ها در این باب خست دارند

دوستی را بر نمی تابند

و تا می توانند خون به پا می کنند

دوستی همان بهشتی است

که خدا وعده ان را داده است

مرغان عاشق دوست هم اند

و اگر میلیون ها مرغ عشق بر درختی تناور فرود ایند

برای هم جا باز می کنند

و این دوستی است

و بهشت موعود است

ادمیانی که ما باشیم

از این جنس نیستیم

به خون هم تشنه اییم

 و چه خوش باوریم

که اشرف مخلوقاتیم

کدام اشرف

خودت می دانی و ازخودت تعریف می کنی

نه این طور نیستی

مرغان عاشق هر گز هم دیگر را زخمی نمی کنند

من به دوستی عشق می ورزم

دوستی نهایت دلدادگی است

زیبایی را دوست دارم

شادی را دوست دارم

و نیلوفر را دوست دارم

 و اوای بهشتی را که جانم به او بسته است

خدا را تو اگر دوستی را نمی افریدی

جهان خیلی تاریک بود

 و ظلمت دامن گستر

و حافظ چه می کرد

دوستی جام شرابی است

که زنده می کند جان را

و اما  نادانان نمی فهمند

فهمی اگر داشتند

که این قدر خون به پا نمی کردند

خود خواهی تمام اند

 و شیطان را در جان خود دارند

و خود شیطان اند

و من دوستم را دوست دارم

چون مرا به خود می خواند

و لذیذترین شیرنی را به من هدیه می کند

 و ان بوسه است

دوستم بوسه پیوند دو روح است

دو جان است

بهانه نکن

عشق را باور کن

و من دوستم را دوست دارم
|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه سیزدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا