کامنت های دوستی عزیز
اوازهایی که در گذشته زمزمه می کردم
دوباره بنرمی به سراغم امدند
و من
احساس میکنم دوباره دارم کشیده می شوم
به راهی که در ان دورها به سمت تاریکی می پیچد
اما من خسته و دل شکسته این راه را می پذیرم
و ادامه می دهم
هر چند هنوز هم تنهایی با من است و غربت
من ودل بیمارم باز نشستیم در اتش شوقی دیگر
این داستان غم انگیز تنهایی من است
که مرا بی بهانه به ساغری مبتلا کرده است
منت اغوش گل را می کشم
تا کی نرگس بیمار تو از من عیادت می کند
تاب ماندنم نیست
عقل از این اشفتگی شده مات!
صدا به صدا نمی رسد.......
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در شنبه سیزدهم بهمن 1386
|