تبليغاتX
شب زفاف - سلام
دل نوشته
 سلام

 

امروز روز بدی را اغاز  کردم

اقایی بی تربیت در میدان ارژانتین  تهران پی در پی مرا فحش می داد

حالا قضییه از چه قرار بود

در ظاهر این مرد مدعی بود

در میدان ارژانتین جلو او پیچیده ام

در حالی که من او را حتی به یاد نمی اوردم

حالا با او با این سرعت می تازد

تا به اصطلاح انتقام بگیرد

در کمر کش ابتدای رسالت به من می رسد

و کوبید به ماشین من

و بعد ایستاد

در حالی که مقصر هم بود

پیاده شدیم

دیدم هنوز پایین نیامده دارد

فحش و بد  و بیراه می گوید

قیافه جنتل منی هم داشت

اما سگی بود در ان لباس

من می گفتم برادرتو راندیده ام

چرا باید این کار را کرده باشم

گوشش بدهکار نبود

سرتاسر ماشین خودش را زخمی کرده بود

چون محاسبات او غلط از کار در امده بود

و نوک سپر جلو من سرتاسر اتومبیل شیک او را در نوردیده بود

و با این حساب اتش گرفته بود

و فحش می داد

و من می خندیدم

خدا را شکر بر خودم مسلط بودم

و سگ وجودم بیدار نشد که نشد

قدری ماند رهگذارن او را به سخره گرفتند

و بعد راهش را گرفت و رفت

و من ماندم در این حیرانی انسان چقدر می تواند

حیوان باشد

گمان با طلی داشت

و بر اساس ان گمان باطل رایی صادر کرد

و اجرا کرد

و در نهایت هم به ضرر خودش

این است

که توصیه می کنند همیشه نیمه پر لیوان  را ببینید

بد بینی بد است

و از سیات اخلاقی است

که صاحبش را ازار می دهد

و دیگران هم می ازارد

نمی دانم با این همه فحشی که داد خالی شد یا نه

راستی من کار خوبی کردم و یا نه

زور من هم به او می رسید

اما با این حال حوصله دعوا نداشتم

و فحش ها را خوردم

و فقط گفتم داری اشتباه می کنی

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه سیزدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا