تبليغاتX
شب زفاف - مهر و دوستی
دل نوشته
 مهر و دوستی

مهر و دوستی

دیشب شب بدی داشتم

دیشب شب اتشینی داشتم

دیشب شب نا ارامی داشتم

شیطان در وجودم لانه کرده بود

شیطان در صورتم چنگ می انداخت

شیطان روانم را تحریک می کرد

خودم نبودم

رمی می کردم با قدرت بیشتری می امد

فرار می کردم

مرا تعقیب می کرد

دوری می کردم مرا می یافت

دستم را گرفته بود و  به دشمنی می برد

ادم باید خیلی دانا باشد

ادم باید خیلی با هوش باشد

از خدا کمک می خواستم

خود را خدا جا می زد

می گفت من همان خدایم

خدا را فریاد  می کردم شیطان  پاسخ می داد

ندا در اسمان می دادم زمین ریر پایم می لغزید

خدا را تا صبح مردم و زنده شدم

دست بردار نبود

با طلوع افتاب شیطان رفت

راحت شدم راحت شدم

هنوز زخمهای  شب گذشته شیطان دارد ازارم می دهد

تنم باران می خواهد

روحم التیام می خواهد

باران باران مهر ودوستی

مهر و دوستی   

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 
 
بالا