تبليغاتX
شب زفاف - شاید
دل نوشته
 شاید

شاید

شاید بیست سال است که من پارک ولیعصر را ندیده ام  شاید بیست سال است که من در خیابان ولیعصر تهران  قدم نزده ام شاید بیست سال است که هیچ پارکی نرفته ام و شاید بیست سال است که به هیچ سینمایی نرفته ام   شاید بیست سال است که دست هیچ دوستی را نفشرده ام شاید بیست سال است که خوب نخندیده ام  شاید بیست سال است که هیچ کار دوست داشتنی نکرده ام شاید بیست سال است که بوی پونه را اسنتشاق نکرده ام شاید بیست سال است که هزار متر  پیاده روی نکرده ام  و شاید بیست سال است که رنگ شادی را نچشیده ام شاید بیست سال است که پای درس هیچکس ننشسته ام شاید بیست سال است که هیچ فیلم زیبایی ندیده ام شاید بیست سال است که بر هیچ صورتی از صمیمم قلب بوسه نزده ام شاید بیست سال است که   در هیچ مجلس ختمی از ته دل شرکت نکرده ام   شاید بیست سال است  که با کسی همراز نبوده ام شاید بیست سال است به باغی نرفته ام وو شاید  بیست سال است که به باغ البالو نرفته ام و شاید بیست سال است که دوست داشتن را فراموش کرده ام شاید بیست سال است که در جا می زنم  شاید بیست سال است که کتابی در خور نخوانده ام  شاید بیست سال است  که شعری نخوانده ام شاید بیست سال اسیت به دریا نرفته ام شاید بیست سال است که به جنگل نرفته ام شاید بیست سال است که به مشهد نرفته ام  شاید  بیست سال است که تن گرمی را  عاشقانه لمس نکرده ام شاید بیست سال است  که گل نچیده ام و شاید بیست سال است که که از اتومبیل خود دویست متر دورتر نشده ام  شاید بیست سال است که شاه توت نخورده ام شاید بیست سال است به تاتر  نرفته ام شاید بیست سالی است که عزا داری نکرده ام شاید بیست سال است که هوا گس است وشاید بیست سال است  همه چیز راکد است شاید  بیست سال است که شادی را دفن کرده ام و باد خاکستر  ان را هم با خود برد شاید بیست سال است که کاری نکرده ام شاید بیست سال است کاکوتی نخورده ام  و.......

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه دوازدهم آبان 1386  |
 
 
بالا