کامنت یک دوست
انقدر با اتش سوختم تا ساختم
بي تو اي ارام جان يا ساختم يا سوختم
سرد مهري بين كه كس بر اتشم ابي نزد
گر چو همچون برق ، از گرمي سرا پا سو ختم
سو ختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع
لاله ام كز داغ تنهايي بصحرا سوختم
...
شور بختي بين كه در اغوش دريا سوختم
شمع و گل هم هر كدام از شعله اي در اتشند
در ميان پاكبازان من نه تنها سو ختم
رفتم و ار ماتم خود عالمي را سو ختم
رهی معیری
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در شنبه بیست و نهم دی 1386
|