تبليغاتX
شب زفاف - دریغ
دل نوشته
 دریغ

دریغ

ارزوی کوچکی داشت

ارزوی یک اب نبات چوبی

ارزوی به اندازه  یک بستنی خوردن

ارزوی از این سر خیابان تا ان سر خیابان رفتن

ارزوی یک خودکار داشتن ان هم خودکار بیک

ارزوی کوچکی داشت

ارزوی یک ادامس بادکنکی

خدا را او برای همین ارزو های کوچک چه دروغ های بزرگی می گفت

خدا را برای رسیدن به همین ارزو های کوچک وعده بهشت می داد

وعده میوه های  بهشتی

وعده راه رفتن در باغ خوشبختی ها

وعده مائده های اسمانی

وعده کامروایی

من مانده ام انسانها تا چه حد می توانند در دروغ گویی دست شیطان را هم ببندند

زیر پلک نگاه انها هر چیزی ممکن است باشد

هر دروغی ممکن است لانه کرده باشد دوستم

سراب را باور نکن دوستم

ابی در کار نیست

حیاتی در کار نیست فریب است

نیرنگ است

دام است و دانه نیست دوستم

دریغ از یک دانه حتی برای فریب تو

دریغ دریغ    

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 
 
بالا