تبليغاتX
شب زفاف - فریاد رس
دل نوشته
 فریاد رس

فریاد رسی هست

خدایا فریادرسی هست

تیغ بر داشته روحم را نوازش می دهد

نوازش یعنی ان را پاره پاره می کند

با پوز خند هایش

با انگاره های پوچ اش  با انگاره های من در اوردی

می قهمد نمی فهمد

اتش برداشته و راه افتاده است

اتش را به همه جا می کشد

این در مانده خود هم نمی داند دارد چه می کند؟

تمام بدی های او گل کرده است

تمام بدی های وجودش از ابتدای خلقت تا انتهای ان

همه را با خود دارد

این بار سنگین را با خود می برد

گرگ وجودش بیدار بیدار است

بیچاره گرگ گرگ به شکاری سیر است اما تو چی ؟

دست بردار نیست

می خواهد تو را به اتش حسد بسوزاند

می خواهد تو را به اتش خودخواهی خود بسوزاند

یکی نیست او را از من دور کند

ماموران حفاظت محیط زیست کجا رفته اند

 این گرگ ادم خوار را به جنگل خود خواهیش بر گردانید

تمام بدنم می لرزد از رفتار ش

خدایا می شد این ها را  در جهانی که تو افریدی  نبودند

این طوری بهتر نبود ؟ نه جهنمی لازم بود نه بهشتی هر کس در جای خودش بود

این چه زیبایی  دارد ای خدا ؟

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه نوزدهم آبان 1386  |
 
 
بالا