صداقت
گل بریده باز شد
گل بریده دلش را باز کرد
گرمای محبت دل او را باز کرد
الان دارد با دل خندان به من نگاه می کند
می خندد تمام گل برگ های او باز شد
هیچ گل برگ بسته ایی ندارد
تا ته دل او را می شود دید
گل برگ هایش را می شود شماره کرد
دل تو چی ؟ دل بی رحم تو چی ؟
این همه پنهان کاری این همه دروغ گویی این همه دغل بازی
این همه دوستت دارم
این همه
یک ذره راست گویی
یک ذره صداقت
یک ذره انتظار زیادی است
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در شنبه نوزدهم آبان 1386
|