تبليغاتX
شب زفاف - دو نظر
دل نوشته
 دو نظر
عبداله جان سلام . حالت چطور است ؟ انشالله که خوب باشی . حال و بال پدر چگونه است ؟ امیدوارم که از نعمت سلامتی بهرمند باشد .
عبداله جان ببخشید نظر میدم . در مورد انتهای شعر قشنگت : نمی دانم چه فرق است .......... بنظرم اگر بجای زباله مینوشتی ( نان ) خیلی بهتر بود . چون آن موقع میشد بگی فرق میان دو گل چیست !
من آپم سر بزن و خوشحالم کن .

پیشنهاد دوستم احمد را انجام دادم.ممنون

نویسنده: شادی

پنجشنبه 20 دی1386 ساعت: 22:30
حسرت بوییدن گل نرگس او را محکوم به زمستان کرده است
این همان زمستان کودکی اوست که هنوز هم دل او را می شکند
این همان رابطه است که او را بیچاره کرده است
هرگز به او ایمان نیاور
حتی اگر در سینه اش
فانوس های سرخ پنهان شده باشد
هرگز.های
او نیازمند نگریستن به گل هاست
او نیازمند خم شدن به سوی توست
....
کوچه را نگاه می کنم
او پا به پای برگهای خشک و زمینهای یخزده در حال دویدن است
چرخ می زند
گردباد می شود
کودکی او در میان کوچه ایستاده است
و تو با چشمهای اشکبار کودکی او را در اغوش می گیری
دستهای تو به او نمی رسد
او می رود
تو می مانی و حسرت بوییدن او
|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در پنجشنبه بیستم دی 1386  |
 
 
بالا