تبليغاتX
شب زفاف - دو گل
دل نوشته
 دو گل

دو گل

در این شب سرد

می کاوید زباله را

تا بیابد چیزی

تا کسب و کاری کرده باشد امروز

بچه روستا است

امده است

تا نانی بیابد

برای خود و خانواده اش

چندین ماه است

مادرش را ندیده است

چندین ماه است

به شهر امده است

تا نانی در اورد

گونی بزرگش را حمل می کند

از این سطل به ان سطل

و می کاود سطل را

و من مات نگاه کردم او را

صورت ان مرد گل انداخته بود از سرما

فردا به باغ گل می روم

تا ببینم گل ها را

تا ببینم مهربانی را

در باغ گل

دلم گل نرگس می خواهد

و ان مرد در پی نان  است

نمی دانم چه رابطه ایست

بین این دو گل

تو می دانی ؟

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در پنجشنبه بیستم دی 1386  |
 
 
بالا