تبليغاتX
شب زفاف - شنبه
دل نوشته
 شنبه

شنبه

نم نمک نم نمک باران می اید

جمعه هم تمام شد

قمری ها به خانه های خود رفتند

و من مانده ام در حیرانی فردا

شنبه ایی که از ان بدم می اید

شنبه روز خوبی نیست

بعد از دو روز تعطیلی

 رفتن سر کار چندان خوش ایند نیست

گل های شب بویم دانه دانه پر پر شدند

و امروز اخرین گل برگ ها هم ریختند

و من گلدانم را خالی کردم

اشغال خانه را بردم

چه کاری از این بهتر

نم نمک نم نمک باران می اید

و اشغال جمع کنی با گونی بزرگش از راه می رسد

 دو دستش را در سطل زباله می کند

ظروف  پلاستیکی کارتن و کاغذ و ظروف اهنی

و هر چه را که بخرند

بر می دارد تا نانی در اورد

و من انسانم

انسانی از جنس فرشته

و جانشین خدا در روی زمین

عجب جانشینی دارد این خدای مهربان

ککش نمی گزد از این همه ناروایی

و من ماتم

که انسان خود را اشرف مخلوقات می داند

به چه حسابی ؟

باران می بارد

و من سطل اشغالم را خالی می کنم

سیگاری روشن می کنم

و در این هوای خیس از باران دود می کنم

برای حاجی خوران دعوت شده ام

اما حال این طور جاها را ندارم

بارها شنیده ام از زبان های مختلف

یک اهنگ دارد

جاج اقا طبق معمول وصف مکه می کند و حال و هوای انجا

و قیمت ها و هواپیما و هتل و ..

چه کرده اند سعودی ها

از خانه خدا می گوید

اما خدایی در خانه او نیست

اگربود

همسایه اش سطل اشغال را نمی کاوید

چند گربه چاق و چله هم در کنار سطل می پلکند

تا سر ما را  دور می بینند

یکی یکی می پرند داخل سطل

خدا پدرشان را بیامرزد

برنج اضافه اشان را در سطل خالی کرده اند

 و چقدر غذا

گربه ها شاد باشید

مردم شهر ما حرف ندارند در مهربانی

می بینی سطل انبان غذا است

اما برای گربه ها 

خدا را عصر جمعه است

و من دلگیرم 

و فردا روز از نو روزی از نو  

خدا  را من از شب بیمناکم

شبی که فردایش شنبه هم باشد

من ازکار بیزار نیستم

من از بطالت خوشم نمی اید

من از در خانه ماندن خوشحال نیستم

شنبه روز خوبی بود

اگر همه مهربان بودند

اگر همه کار خود را می کردند

از بالا تا پایین

در این صورت شنبه روز خوبی بود

عده ایی سنگین لمیده اند

روی صندلی های گردانشان

و روزنامه می خوانند

تا روزشان  بگذرد

و مرتب اروغ  می زنند

و یا با تلفن محل کارشان با دوستانشان خوش و بش می کنند

و کار چاق کنی

 و این است که هیچکس کار نمی کند

همه به هم نگاه می کنند

باران نم نمک نم نمک می اید

و گربه های شهر ما چاق اند

و موش ها هم در امان اند

موش ها از فرط فربهی گربه شده اند

و این است

که من از روز شنبه خوشم نمی اید

روز شنبه روز کار نیست

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در جمعه چهاردهم دی 1386  |
 
 
بالا