وبی است برای هر چه در دل داری می توانی هر چه را دوست داشته باشی بنویسی یاس وجودت را پاس بدار و مهربانی را بیاموز و بیاموزیم از خوبی چه بدی دیده ایم که بدی می کنیم دوستی که بهتر از دشمنی است دوستی اب است و دشمنی اتش دوستی روشنایی است و دشمنی شب تاریکی . افتاب باش دوستم افتاب باشیم همه و زفاف شب روشنایی است شب اغاز یک زندگی دیگر شبی که زیبا ترین گل واژه هستی را می کاوی و می یابی شب دلنشینترین غزل شاعرانه است .تلفن تماس با نویسنده 09361084835
شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو برجهای آهنین جلوه شگرف خون و زندگی رنگ آن به رنگ مجمری مسین در سکوت معبد هوس خفته ام کنار پیکر تو بی قرار جای بوسه های من بر روی شانه هات همچو جای نیش آتشین مار شانه های تو در خروش آفتاب داغ پر شکوه زیر دانه های گرم و روشن عرق برق می زند چو قله های کوه شانه های تو قبله گاه دیدگان پر نیاز من شانه های تو مهر سنگی نماز من
فروغ
|+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در جمعه چهاردهم دی 1386
|