دوست داشتنی
امروز مهمان عالیقدری داشتم
از اقلیت های مذهبی
18 سال پیش از ایران به امریکا رفته است
و الان در ان کشور کار می کند و زندگی
می گفت برایم باور کردنی نیست
تحولات ایران
شهر تهران زمین تا اسمان فرق کرده است
و من ماتم از این همه پیشرفت و توسعه
می گفت وفتی می خواستم به ایران بیایم
مرا می ترساندند
یک روز به خانمم گفتم
من بلیت گرفته ام
و می روم به ایران
هر چه می خواهد بشود
بشود
و امدم تک و تنها
به ایران
و اول رفتم سر خاک پدرم
و برای پدرم دعا کردم
و امشب این اقا مهمان من بود
گفت و گفت
ایرانی ها راترسانده اند
من در بازگشت سفیر صلح خواهم بود
به ایرانی ها خواهم گفت
ایران امن است
دروغ می گویند
می توانید بیایید و ببینید
این اقا دوست داشتنی می گفت
فرزندانم با این که بزرگ شده امریکا هستند
دلشان با ایران است
انها از من می خواهند
انها رابه ایران بیاورم
و من این کار را خواهم کرد
او گفت امده بودم
الباقی داشته هایم را بفروشم
اما پشیمان شدم
و در اولین فرصت ممکن ایران را
برای کار و زندگی انتخاب خواهم کرد
نمی دانید من قبل از این که به مذهبم تعلق داشته باشم
ایرانی هستم دلم برای ایران می تپد
می گفت ایرانی ها در امریکا احترام خاصی دارند
با این وجود ایران را می پسندم
باور نمی کنید
با چه ذوقی از ایران حرف می زد
می گفت دولت ایران باید به ایرانی ها فرصت انتخاب بدهد
باید انها را مطمئن کند
از کار و زندگی در ایران
از این که کسی مزاحم انها نخواهد شد
ایرانی ها در امریکا سرمایه زیادی دارند
بیشتر انها دوست دارند باز گردند
اما می ترسند
این ترس را باید از میان برد
ایران سرزمین وسیعی است
جا دارد برای همه نوع سرمایه گذاری
و ایرانی ها هم سرمایه دارند
و می توانند بیایند به ایران
می گفت ما در خانه خود ایران کوچکیم
فارسی حرف می زنیم
غذای ایرانی درست می کنیم
و انجا هم هر چه بخواهید هست
اما من ایران را دوست دارم
ایران وطن ماست
مهمان اقا بود
اقا منشی ایرانیها را هم داشت
با صفای یک ایرانی
می گفت خانه او در امریکا بسیار بزرگ است
مشکلی هم ندارد
اما تنفس در فضای ایران را دوست دارد
و می گفت اقلیت های مذهبی در ایران احترام دارند
از همه جای دنیا بیشتر
مگر ما چه می خواهیم
و او پس از ساعتی خداحافظی کرد و رفت
و البته ما را هم دعوت کرد
به امریکا
و من هم تشکر کردم
و روی این مرد دوست داشتنی را بوسیدم