سه چرخه
باغ شکوفه ها
باغ مهر ورزی
باغ تنهایی
باغ با دوست بودن
کودکی ام در باغ مهربانی گذشت
پدرم مهربان بود
مادرم مهربان بود
دوستم مهربان بود
سه چرخه ایی داشتم
دنیا را داشتم
چه صفایی داشت
سه چرخه راندن
در کوچه های خاکی
دوستم سه چرخه ام را هل می داد
و نوبتی سوار می شدیم
بر بال ملائک سوار بودم
کوچه باغ ما در بهار بهشت بود
گل تو گل
عطر در عطر
باور نمی کنید
باغ در باغ بود
بزرگ شدیم
چه فایده
حالا من مانده ام
با این شهر درمانده
دوستم چه مهربان بود
جانم بود
نگاهش بی توقع بود
چیزی نمی خواست
ان مهربانی رفت
دوستم رفت
پر کشید
اما هنوز در دل تنگی
خیالم را رام می کنم
و سوار بر سه چرخه
در کوچه باغ کودکی می رانم
شاید اندکی ارام شوم
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
|