بوسه مهر
امروز شادی امد
شادی را برای ساعتی هم شده بود
در اغوش گرفتم
خود را رها کردم
در تنهایی او
بوسه مهر بر لبانش نهادم
گرم و لبریز از عشق بود
ساعتی را به مستی گذراندم
نه او در خود بود و نه من
سوار بر بال خیال
تا انتهای شادی رفتم
دوستم می گفت
خیال پردازی
مگر خیال پردازی عاشقانه عیبی دارد
گفت: نه
گفتم من هم با خیال خوشم
دانه مهر در دل او کاشتم
چه صفایی داشت
و چه صفایی کرد
شادی
من شادی را مکیدم
ادم ها تا چه حد می توانند مهربان باشند
و چرا نیستند
چرا این همه جنگ و ستیز دائمی
این همه دادگاه
کی ادمیان می خواهند دست از این کارها بردارند
چرا مهربانی را داد و ستد نمی کند
سلام مگر چه عیبی دارد
که برای بعضی ها این قدر سنگین است
این همه پول را برای چه می خواهی
نمی خواهی ؟
بین مردمان تهیدست تقسیم کنی
نمی دانی چه لذتی دارد دوستم
کاخ های افسانه ایی برای تو نمی ماند
چه مصیبتی است پاسبانی ان
من امروز برای ساعتی هم شده بود
خوش بودم
مهربانی را با خود برد
دوستم
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در سه شنبه بیستم آذر 1386
|