دوستان بادکی
باد بادک .کلی زحمت کشیدم و یک باد بادک خوشگل درست کردم چه باد بادکی کلی هم دوستان خودم راجمع کردم تا باد بادک خود را هوا کنم قرار بود این باد بادک نشانه دوستی من با دوستانم باشد اون ها هم همه امدند همه جمع شدیم چه کیفی داشت دو تا قره قره نخ هم فراهم کردیم و باد بادک خودرا اماده برای پرواز کردیم اما باد نمی امد هر روز خدا باد با چه تندی می وزید حالا که ما داشتیم باد بادک خود را اماده می کردم اسمان ساکت شده بود هیچ نسیمی هم نمی امد بچه ها هم بی صبرانه منتظر این بودند تا لااقل نسیمی بوزد اما هیچ بادی در کار نبود خدا خدا می کردیم تا این که نسیمی وزیدن گرفت و من و بچه ها خوشحال شدیم باد بادک خود را اماده پرواز کردیم قدری ان را به حرکت در اوردیم و در نهایت موفق شدیم که باد بادک خود را به اسمان بی انتها بفرستیم و وه چه لذتی داشت وقتی پرواز باد بادک خود را در اسمان به نظاره ایستادیم . اما باد ان را به هر سو می برد و قلب بچه ها هم با گردش باد بادک به این سو به ان سو پر می کشید در اسمان دهکده ما باد بادک ما تا جایی که چشم کار می کرد به پرواز در امد . این باد بادک دوستی ما بود این باد بادکی بود که من و دوستانم را به هم گره زده بود باد بادک ما تا جایی که جا داشت به اسمان رفت . به اسمان رفت و اما امروز از ان دوستان باد بادکی تنها یادی مانده است و ان باد بادک هم هر گز باز نگشت و در خاطره ها ماند خاطره باد بادک زیبا .
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386
|