تبليغاتX
شب زفاف - اب رکناباد
دل نوشته
 اب رکناباد

اب رکناباد

شیراز ان روز خوب بود مثل امروز تهران نبود که  ادم ادم را می خورد همه با همه بی خود دعوا دارند پدر با فرزند مادر با دختر برادر با برادر خواهر با خواهر چه کنند طفلکی ها خانه اشان فقط دو خواب دارد اگر خیلی خوشبخت باشند و اگر نباشند  که بد تر حالا همه هم اتاق خواب مجزا می خواهند  خانه ها  همه روی هم  ماشین ها همه در کنار هم مامور ها همه جا  میدان بهارستان  که دیدنی است کدام بهارستان  بیشتر اتوبو س ها در هم رفته اند ادم سر درد می گیرد اگر حافظ حالا بود می توانست این  اشعار را بگوید مژده ای دل که دگر باد  صبا باز امد یا برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز  ! الان که جز دود ماشین ها و صدای دلخراش اتو بو س ها صدایی به گوش نمی رسد می رسد ؟ من که نمی دانم  ادم ها همه مات اند خانم موتور  سواری در کنار خیابان افتاده  بود  از پشت موتور همسرش  داشت زجه می زد دلم سوخت اخر این هم شد زندگی زن و مرد شب و روز کار می کنند تا بتوانند اجاره خانه خود را بدهند اخر این هم شد زندگی . ان روز ها شهرها کوچک بود مردم مهربان بودند با هم  خدا می داند که کاری هم در این تهران نداریم شهر گنده شهر اماسیده شهر دم کرده شهر باد کرده شهر تبعیض شهر دود شهر بیمار شهر شکم گنده شهر ورم کرده شهری که شهر نیست شهر  در ختان مرده شهر بدون رودخانه شهر بی اب شهر نفتی شهر قاجاری  شهر سعد اباد شهر بی داد شهر بی اخلاق شهر کوچه های بن بست شهر ادم های بی خود شهر دختران بزک کرده شهر پسران وز وزی شهر مردهای خشن شهر بی ریخت شهر بی درخت شهر پژو  شهر پراید شهر تاکسی های بد  شهر اتو بو س های بی نظم شهر عصبی شهر سبزی های الوده شهر هتل های خالی شهر بی شهر . اب رکناباد را عشق است .

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386  |
 
 
بالا