تبليغاتX
شب زفاف - زن سیگاری
دل نوشته
 زن سیگاری

زن سیگاری

ادم ها قد کشیده اند

ساختمان ها قد کشیده اند

لباس ها زیباتر شده اند

دخترکان خوشگل تر شده اند

پسران دوست داشتنی تر شده اند

مردان اخموتر شده اند

زنان شادترند

دعوا و جنگ دم دستانشان است

دود در دستان خیلی ها خودنمایی  می کند

عجب زهر ماری است

این سوغاتی فرنگ

انگار غم ادم و عالم را دارد

ان چنان پک می زند

و دود می کند

به ماشین دودی می ماند

پسرک دور از چشم مادرش سیگار می کشد

دخترک دور از چشم پدرش سیگار می کشد

این طوری جوان تر است

نامهربان می خواهد با سیگار مهربانتر شود

ناراحت است

از دست کسی عصبانی است

سرش کلاهی گذارده اند

می خواهد سر کسی کلاه بگذارد

می خواهد کسی را بفریبد

این سیگار اکسیر حل مسائل است

 بعضی از زنان هم سیگاری شده اند

خوب بد نیست

برابری است

مساوات است

زیبایی صورتش می پرد

انسان عجب موجود متناقضی است

دوا و درمان می کند که زیبا باشد

غذای خوب می خورد که تندرست باشد

سیگار می کشد تا صورتش چین و چروک بیندازد

سیگار اگر بد است

ان اقای دکتر چرا می کشد ؟

ان اقای دکتر هم نمی فهمد

ان اقای  دکتر دانش دارد

بینایی ندارد

فرق است بین بینایی و دانش

فرق است بین معرفت نماز و  نماز خوانی

فرق است بین می و می خوارگی

می خوارگی تو را دیوانه خیابان می کند

اما می تو را سرشار از حیرت می کند

با این وجود انسان راه و بیراه را هر دو را دارد

انسان موجود دوست داشتنی است

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه یازدهم آذر 1386  |
 
 
بالا