الاغ
موتوری کنار دستم داشت رانندگی می کرد اشاره کرد شیشه را پایین کشیدم تا ببینم چه می گوید گفت اقا اب جو می خواهید ؟گفتم چند گفت یک کارتن ان ....گفتم نه دل خوش سیری چند اقا کار ما ار اب جو گذشته است اب جو که هیچی اب زهر مار را هم بخورم دلم وا نمی شه سیما دیشب خبر جالبی داشت می گفت در یک گود بای پارتی در کرج سی دانشجوی دختر و پسر را گرفته بودند ان هم به وضع زننده ایی !!یکی نیست به این اقای خبرنگار بگوید برادرم خودت داری می گویی در یک گود بای پارتی ! خوب مگر قرار بود در ان مجلس روضه بخوانند ؟ همه در حال خودشان هستند قدیم قدیم ها مردم با اسب و الاغ سفر می کردند و شهر ها این قدر شلوغ نبود اصلا من نمی دانم این ادم های با هوش چرا این قدر در این شهرها به خود چبیده اند و دارند از سر و کول هم بالا می روند این ترافیک کشنده این سر و صدا های و این اسمان خراش ها که دل ادم را می خراشد اقا کجا هستی برادرم داری به من می زنی من چه کار کنم راهم بسته است !اخر این هم شهر شد کدام شهر ادم ها همه کم حوصله و عصبی در خود فرورفته اند و دارند با تلفن خود حرف می زنند و من خنده در چشمان هیچکس نمی بینم سابق بر این مردم با اسب و الاغ مسافرت می کردند می دانی چه صفایی داشت ان مسافرت ها ادم با ماشین هایشان یعنی همان الاغ ها حرف می زدند تازه وقتی ماشین های انها راه می رفت مسافر خود را پایین و بالا می کرد همین طور مسافر روی صندلی چمپاتمه نزده بود با این حساب ان مسافر هم حالی می کرد و وقتی از سفر باز می گشت کلی هم صفا کرده بود خستگی از جانش در امده بود اما حالا چی ؟ کاری برایم پیش امد رفتم
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386
|