نور جاودانه
ماه با زیبایی تمام نور می تراود
ماه به چشم من می اید
پس هست
اگر نوری بر او نتابد
یعنی نیست ؟ نه
این که نمی شود
خوب نور نیست
ماه نیست نه ماه نیست
ماهی که من و تو می شناسیم
ماهی که من و تو می شناسیم
همین است که می بینیم مگر نه ؟
اما کره ماه هست
نور ندارد
ماه نیست
کره ایی است بدون نور
پس بود نبود نسبی است
من نباشم چی
من همینی که ماه را می بینم
من همینی که خودم را می بینم
ذهن من همان نور است
نوری که بر کره ماه می تابد
و ان کره سرد ماه می شود
در ذهن من
یک روشنی است
نوری از جنس نور تابیده بر ماه
وزنی ندارد
دانسته ها وزنی ندارند
من هستم
من چی ؟
همان روشنی است
روشنی همانی که تو را من می کنه
وقتی روشنی نباشد
منی هم نیست
اما این من حاملی می خواهد
کره ماهی باید باشد
تا نور خورشید بر ان بتابد
تا ماه ماه بشود
من یک روشنی هستم
البته این روشنی می تواند کدر باشد
می تواند نور کمی داشته باشد
می تواند فقط یک سو سو باشد
بعضی ها ان قدر روشن اند
که جهانی را روشن می کنند
بعضی ها ان قدر تیره اند
که جهانی را به اتش می کشند
سیاهچال اند
نوری که ندارند هیچی
خورشید را می خورند
بعضی ها نور مشع مشع اند
سال ها پس از مرگشان هم نورشان ساطع است
نور جاودانه اند
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در سه شنبه ششم آذر 1386
|