غم و شادی
بنفشه ها می خندند
گل ها می خندند
دخترکان می خندند
شادی می خندد
افتاب می خندد
با امدن ماه سیاهی می رود
با امدن شادی غم می رود
با امدن خنده گریه می رود
سیاهی چیست ؟
غم چیست ؟
تا نوری هست
سیاهی وجود ندارد
تا شادی هست غمی نیست
تا خنده هست گریه نیست
تا دوست هست تنهایی نیست
تا زندگی هست مرگی نیست
تا باغ هست قناری هست
تا بوستان هست گل هست
تا من هستم زندگی جاری است
امید هست و ارزو هست و دل هست
عاشقانه ها هست
من هستم تو هستی شادی هست
اگر قدر بدانی شب قدر را
شب قدر را نه سیاهی را
دل سیاه نه روزی دارد و نه شب قدری
تا زندگی جاری است من هستم
شادی هست
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در دوشنبه پنجم آذر 1386
|