تبليغاتX
شب زفاف - تمشک
دل نوشته
 تمشک

من بیست  سال است از اتوبان  مدرس عبور می کنم اما هنوز نمی دانم در این کناره  این اتوبان چه درختی کاشته اند ؟ بیست سال است ان مامور را زیر پل رسالت می بینم اما نمی دانم چه شکلی است و هر روز  او را می بینم که دارد کسانی را که کمر بند نببسته اند جریمه می کند اقایان خیلی چانه می زنند اما خانم ها این طور نیستند کناری می ایستند تا برگ جریمه را بدهد  بیست سال است از میدان هفت تیر عبور می کنم اما نمی دانم در این میدان چه بانکی است  بیست سال  که تابلوهای تبلیغاتی را می بینم اما اگر امروز از من پپرسید که که چه تبلیغی در روی این تابلو است ان را نمی دانم . بیست سال است  که سوار اتوبوس واحد  نشده ام اصلا تا به حال سوار مترو تهران نشده ام  بیست سال است مصلی تهران را می سازند اما تکانی نخورده است بیست سال است دارند برج میلاد  را می سازند اما نه این یکی بزرگتر شده است بیست سال است  من به دنبال یک دوست خوب هستم اما ان را نیافته ام  بیست سال است که دنبال دلی مهربان می گردم اما کسی را نیافته ام هیچ کس باور نمی کند تو همینی که هستی  !!بیست سال است که به دنبال یکدوست با وفا می گردم  اما همه در کار معامله اند  بیست سال است نگاه راز امیز دوستی را نکاویده ام  بیست سال است شبنم را لمس نکرده ا م بیست سال است گردنه حیران را ندیده ام بیست سال است تمشک نخورده ام بیست سال است اب پری در نور را ندیده ام بیست سال است  زیر ماه تاب در دریا شنا نکرده ام شنا در شب چه حالی دارد اگر یاری در کنارت باشد بیست سال است نمی دانم نان سنگگ چند تومان است بیست سال است نمی دانم سبزی کیلویی چند است بیست سال است به بازار تهران نرفته ام  تیمچه حاجب الدوله .بازار بلور فروش ها  بیست سال است که شادی را لمس نکرده ام شادی کجا  است !!

 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386  |
 
 
بالا