تبليغاتX
شب زفاف - کامنتی زیبااز دوستم شادی
دل نوشته
 کامنتی زیبااز دوستم شادی

کامنتی زیبااز دوستم شادی

در گستره بهاری گرم
در خلوتی مست و راز الود
تنهایی را می سراید
در حاشیه باغچه به تماشای نرگس نشسته
در باغچه عشق باریده
صدای باران در ذهن او غوغا می کند
دیدگانش بی صدا در اب می شکند
دلش در سایه باران های کودکی نشسته است
او تنها در صحرا
مست زندگی است
همراهی او را نمی پذیرد
چیزی را از دست نمی دهد
دختران با او می رقصند
بادبادک ها در غباری سرد هنوز زیبا هستند
ذهن نازک او در حال انحطاط است
خندیدن را می اموزد
بر این باور است که انسان بودن هم مسوولیت دارد
باد می وزد!

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا