وبی است برای هر چه در دل داری می توانی هر چه را دوست داشته باشی بنویسی یاس وجودت را پاس بدار و مهربانی را بیاموز و بیاموزیم از خوبی چه بدی دیده ایم که بدی می کنیم دوستی که بهتر از دشمنی است دوستی اب است و دشمنی اتش دوستی روشنایی است و دشمنی شب تاریکی . افتاب باش دوستم افتاب باشیم همه و زفاف شب روشنایی است شب اغاز یک زندگی دیگر شبی که زیبا ترین گل واژه هستی را می کاوی و می یابی شب دلنشینترین غزل شاعرانه است .
آسمان آسمانِ خستهِ شب باز با چشمهای بیدارش شاعری را به ره نشسته و باز از فراسوی کهکشانِ صدا تک شهابی به هیئتِ فریاد رو به سمتِ سکوت می تازد. گوش کن- آخرین رسولِ صدا با مزامیرِ نورمی اید. گوش کن- با گلوی خسته ماه نور در ضجه ای به وسعتِ هیچ بیخِ گوشِ نگاه می نالد. گوش کن- یک ستاره زخمی پشتِ گیسوی خوشهِ پروین آخرین قطعه نفسها را در همایونِ نور می خواند.