تبليغاتX
شب زفاف - از دوستی که قراره اشنایی بده
دل نوشته
 از دوستی که قراره اشنایی بده

از  دوستی که قراره اشنایی بده
راز دلت را به چشمانت هم نگو چون مي گريند و راز نگه نمي دارند
به زبانت هرگز رخصت مده که پيش از انديشه ات به راه بيفتد
قلبت را به کسي بسپار که قلب همه ي هستي برايش ميتپد
نگفته را مي توان گفت اما گفته را نمي توان پس گرفت
عاقل هر چيزي را نمي گويد عشق با يک نگاه آغاز مي شود و با يک اخم پايان مي پذيرد سکوت طلاست،کم گويي نقره و پر گفتن بلا

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا