شب خوش
وکسی به شب سلام نمی کند
و نمی دانم چرا
و من شب را دوست دارم
چرا که در خیال و یا به واقعیت در بر دوستم
و ارامشی دارم
که اگر نبود شب زندگیم تار و سیاه بود
و شب زندگی است
در شب تار مهتاب می درخشد
به نرمی خیال
و من با خیالم راحتم
دوستم را به اغوش می برم
و بوسه بر چشمان زیبایش می زنم
و من شب را بهتر از روز می دانم
شب خوش
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
|