سلام این هم از سحر
سلام
نمي دانم روياهايم را با چه كسي تجلي بخشم وقتي كه ديگر حقيقت
تلخي جز جدايي برايم باقي نمانده نمي دانم باغچه ي دلم را به آغوش كدام باغبان روانه كنم وقتي كه ديگر بياباني بيش برايم باقي نمانده نمي دانم تنهايي خودم را به كدامين صخره ي عشق بياويزم وقتي كه ديگر عشقي برايم باقي نمانده .



|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
|