عاشق اند
باز هم می گویم عشق مگر چی ؟
عشق شیدایی است
نوعی تمنا است
تمنای بر نیامده
تمنای فرو خورده
تمنای نا کام شده
نوعی تشتگی است
امده و گفته تو درد عشقی نکشیده ایی
عشق را نمی فهمی
گفتم چرا عاشق شده ام تا دلت بخواهد
گفت پس هرزه ایی
گفتم مگر عشق حد و مرز دارد ؟
تا کی به ان اب رفته دل ببندم
اب رفت ابی نیست
تو هنوز در پی ان ابی
خورشید سال ها طلوع کرد و غروب کرد
ان هم عاشقانه
تو مانده ایی در همان طلوع اول
طلوعی دیگر اغازی دیگر
عشقی دیگر
ماتم از رفتار بعضی ها
در جا می زنند
می مانند
در همان ایستگاه اول
شاهانه فریاد بر می دارند
عاشق اند
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
|