تبليغاتX
شب زفاف - از دوست مهربانم که مرا دوست دارد و ندارد
دل نوشته
 از دوست مهربانم که مرا دوست دارد و ندارد
از دوست مهربانم که مرا دوست دارد و ندارد

 و به نرمی نسیم بهاری می اید و می رود

و شاخه گلی در سفره ام می نهد

و من نمی دانم چرا دوست داشتن جرم است

و من دوستم  را در این شب مهتابی می بوسم

شاید خورشیدی در ایداز گرمی بوسه عاشقانه ام  

 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387  |
 
 
بالا