بوسه
به دوستم گفتم
مرا دوست داری
گفت : اری
گفتم :خوب بوسه ایی بده ؟
گفت: نه نمی شود
گفتم :چرا ؟
گفت: تو در ان طرف دنیایی
و من در این طرف دنیا
گفتم: بحث زمان و مکان نیست
و من میدانم تو در ان طرف دنیایی
خواست من نیز از نوعی که تو می دانی نیست
یک خواست معرفتی است دوستم
گفت :یعنی چی ؟
گفتم : دوستم مگر نمی گویی تو را دوست دارم
این حداقل کارست
مگر تو بوسه بر مهر نمی زنی
مگر تو بوسه بر دوست نمی زنی
مگر تو بوسه بر خاک وطن نمی زنی
مگر تو بوسه بر گل نمی زنی
مگر تو بوسه بر باران نمی زنی
مگر تو بوسه بر پاکی نمی زنی
مگر تو بوسه بر مادر نمی زنی
مگر تو بوسه بر پدر نمی زنی
مگر تو بوسه بر ماه نمی زنی
مگر تو بوسه بر اب نمی زنی
مگر تو بوسه بر دانش نمی زنی
مگر تو بوسه بر معشوق نمی زنی
مگر تو بوسه بر خدا نمی زنی
گفت :چرا
گفتم :انهایی که بوسه را بر نمی تابند
دلی ندارند
دوستی را نمی فهمند
عشق را چه می دانند چیست
گرمی را احساس نمی کنند
محبت را نمی فهمند
گفت :اخر من در کنار تو نیستم
گفتم :باشد نباش
دوستی میوه افرینش است
دوستی رنگ خداست
دوستی رنگی ندارد
بوسه نیز از لوازم دوستی است
البته من ماچ و بوسه های تقلبی را نمی گویم
بوسه های عفن و بد بو
بوسه های بیمار
بوسه های دروغین
بوسه های ولگرد
رها شده
بوسه های از روی شکم سیری
از روی نامردی
از روی بد ذاتی
ارزشی ندارد
این بوسه های کذایی
نه دلی را صفا می دهد
نه جانی را ارام می کند
اودکلن تقلبی است
بوی سیر می دهد
بوی پیاز
و از این بدتر
بوسه دو دشمن خونی به هم
از این نوع بوسه ها را در تلویزیون می شود
به کرات دید
نه
این بوسه ها نه ریشه ایی دارند
و نه ساقه ایی
ساقه انها در جهنم است
اتش اند
زیر خاکستر
نه دوستم بوسه من از نوع دیگری است
بوسه ایی از صمیم قلب
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در پنجشنبه هشتم آذر 1386
|