تبليغاتX
شب زفاف
دل نوشته
 معرفت

معرفت

یا رب این نو گلدان  خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

شعر  حافظ  همه  بیت الغزل  معرفت است

 افرین بر نقس دلکش و لطف سخنش

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 تهران

تهران

هوای تهران سرد  است

کار و کاسبی بخاری فروش ها هم گرم است

با یک تا پیراهن برای خرید زانویی رفتم

مغازه دار رفته بود

راستی ما چقدر خود خواهیم

بعد از ظهر هوا به هم ریخت

باد تندی وزیدن گرفت

برگ های زرد و نارنجی  درختان چنار با باد پرواز می کردند

دختر ها شاد بودند

پسر ها طلبکار

روزنامه ها هیچی ندارند همه اخبار انها چون گذشته تکراری

قیمت ها بالا می روند اما دولتیان ان را تکذیب می کنند

بیکاری کم شده است

ماجرای بنزین تمام شد

سر ماخوردگی زیاد شده است

لیمو شیرین گران است

نان را باید با کنجد خرید

هر چه که می خواهد باشد جز نان تافتون

کفش را نباید پاره کرد

کت و شلوار گران است مواظب ان باش

تاکسی ها به دنبال مسافر  دربست اند

شهردار تهران هم در به در به در به دنبال بودجه است

 مترو پیشرفتی ندارد

اسمان تهران صاف است

 بارانی در کار نیست  

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 گل فروشی

گل

گل فروشی چه شغل قشنگی است

گل فروشی چه شغل با طراوتی است

هیچ گل فروشی تا کنون به گروگان گرفته نشده است

هیچ گل فروشی تا به امروز سکته نکرده است

هیچ گل فروشی بد اخلاق نیست

هیچ گل فروشی گل  بد نمی فروشد

گل بدی وجود ندارد

هر گلی زیباست

رنگ ها همه زیبایند

گل ها همه زیبایند

گل بریده هم زیباست

کاشکی همه گل فروش بودند

 کاشکی همه گل های مهر و دوستی را می فروختن

کاشکی مهر و محبت را هم می فروختند

کاشکی ادم ها به هم کلک نمی زدند

کاشکی همه گل بودیم گل بودیم

گل

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 مهر و دوستی

مهر و دوستی

دیشب شب بدی داشتم

دیشب شب اتشینی داشتم

دیشب شب نا ارامی داشتم

شیطان در وجودم لانه کرده بود

شیطان در صورتم چنگ می انداخت

شیطان روانم را تحریک می کرد

خودم نبودم

رمی می کردم با قدرت بیشتری می امد

فرار می کردم

مرا تعقیب می کرد

دوری می کردم مرا می یافت

دستم را گرفته بود و  به دشمنی می برد

ادم باید خیلی دانا باشد

ادم باید خیلی با هوش باشد

از خدا کمک می خواستم

خود را خدا جا می زد

می گفت من همان خدایم

خدا را فریاد  می کردم شیطان  پاسخ می داد

ندا در اسمان می دادم زمین ریر پایم می لغزید

خدا را تا صبح مردم و زنده شدم

دست بردار نبود

با طلوع افتاب شیطان رفت

راحت شدم راحت شدم

هنوز زخمهای  شب گذشته شیطان دارد ازارم می دهد

تنم باران می خواهد

روحم التیام می خواهد

باران باران مهر ودوستی

مهر و دوستی   

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 غنچه

غم دل

گر خلوت  ما  را  شبی از  رخ   بفروزی

چون صبح بر افاق جهان سر بفرازم

حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

جز جام نشاید که بود محرم رازم 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 سلام

سلام

سلام به شادی

سلام به ازادگی

سلام به رهایی

سلام به فراغ خاطر

سلام به زمین پاک

سلام به شکوفه های بهاری

سلام به تو

سلام به مادر

سلام به پدر

سلام به نوش صبگاهی

سلام به گل تازه از راه رسیده

سلام به سحر خیزان

سلام به روی ماهت 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 شیطان

شیطان

راست می گوید راست نمی گوید

راست نمی گوید چون پریشان است

راست نمی گوید چون هراسان است

زاست نمی گوید چون راه دیگری می رود

زاست نمی گوید چون چشماش حرف دیگری می زند

راست نمی گوید چون دلش جای دیگری است

راست نمی گوید چون نگاهش مات است

راست نمی گوید چون به من شاخ می زند

راست نمی گوید چون برایش اهمیتی ندارد

راست نمی گوید چون به سمت خانه شیطان نماز می گزارد

راست نمی گوید چون زبانش با نگاهش هم خوانی ندارد

راست  نمی گوید چون در پس نگاهش غوغایی است

شیطان در خانه اوست

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 بوسه

می بوسم

لبش می بوسم و در می کشم می

به  اب  زندگانی  برده ام  پی

زبانت  در  کش  ای  حافظ   زمانی

حدیث بی زبانان بشنو از نی

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 غنچه

غنچه

خدا را  چه دیدی روز خواهد امد

روز خواهد امد

هوا  روشن خواهد شد

دلم روشن است

غنچه که نمی نماند دوستم

گرمی افتاب دل او  را باز می کند

باران او را  نوازش می دهد

نسیم او را  بیدار می کند

تا باز شدن دل او راهی تمانده است

راهی نمانده است

راهی

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 زنگ تفریح

زنگ تفریح زندگی 

لاغر شوید

 

"صندوق جهانی تحقیقات سرطان" عمده ترین تحقیق تاریخ را در مورد این بیماری و شیوه های زندگی انجام داده و توصیه هایی را منتشر کرده است.

از جمله این توصیه ها عدم افزایش وزن در سنین بزرگسالی، پرهیز از نوشیدن نوشابه های قنددار، الکل و گوشت خوک فراوری شده (ham, bacon) است. درضمن همه باید تلاش کنند تا حد ممکن خود را لاغر نگه دارند، بدون اینکه دچار کمبود وزن غیرطبیعی شوند.

گفته می شود کسانی که شاخص وزن بدن (BMI) آنها بین 5/18 و 25 باشد، از نظر وزنی "سلامت" هستند. این شاخص عددی است که از نسبت قد به وزن فرد به دست می آید.

 توصیه هایی برای پیشگیری

گوشت قرمز کمتر مصرف کنید

الکل کمتر بنوشید

از ژامبون خوک و سایر گوشت های فراوری شده پرهیز کنید

نوشابه قنددار ننوشید

بعد از 21 سالگی، اضافه وزن پیدا نکنید

هر روز ورزش کنید

به کودکان شیر مادر بدهید

با هدف جلوگیری از سرطان از مکمل های غذایی استفاده نکنید

ر گزارش منتشر شده تحقیق تازه ای وجود ندارد، بلکه گروه محققان هفت هزار تحقیقی که در طول پنج سال صورت گرفته را بررسی کرده اند.

به گفته آنها، مجموع این بررسی ها، جامع ترین تحقیق درباره خطرات شیوه های خاص زندگی را تشکیل می دهد.

این پژوهشگران معتقدند که میزان چربی بدن، از عوامل اصلی بروز بیماری سرطان است و اهمیت این عامل از آنچه قبلا تصور می شده، بسیار بیشتر است.

به گفته پروفسور مارتین وایزمن، "ابتلا به سرطان قضا و قدر نیست، بلکه موضوع میزان خطر ابتلاست و شما می توانید این خطر را کمتر کنید. مهم این است که مردم خودشان شیوه زندگی شان را کنترل کنند."

البته به نظر می رسد که دو سوم موارد سرطان به شیوه زندگی مربوط نباشد که در این صورت کار چندانی از دست افراد ساخته نیست.

ولی می توان از بیش از سه میلیون از ده میلیون مورد سرطان که هر سال در سرتاسر جهان دیده می شود با عمل کردن به توصیه های اعلام شده پیشگیری کرد.

سرطان راست روده و پستان از شایع ترین سرطان ها هستند. در این گزارش آمده است که دلایل "متقاعد کننده ای" وجود دارد که میزان چربی بدن نقش اصلی در بروز این نوع تومورها دارد.

محققان به ویژه توصیه می کنند که مردم از گوشت های فراوری شده (processed) مثل ژامبون و کالباس خوک پرهیز کنند و مصرف گوشت قرمز را تا نیم کیلو در هفته کاهش دهند. البته این توصیه ها بدان معنی است که شما هنوز هم می توانید تا پنج همبرگر در هفته بخورید.

در مورد الکل، توصیه کلی بر عدم مصرف آن است، هر چند محققان پذیرفته اند که مقدار اندک مصرف الکل می تواند در پیشگیری از بعضی بیماری های دیگر موثر باشد.

 

به گفته آنها مصرف الکل (مثلا در مورد شراب) نباید بیشتر از دو گیلاس در روز برای مردان و یک گیلاس برای زنان باشد.

به گفته این محققان، این گزارش نخستین سندی است که در آن از تغذیه نوزاد با شیر مادر به عنوان وسیله ای برای محافظت از سرطان یاد شده و آمده است که این کار سبب جلوگیری از سرطان سینه در مادر و پیشگیری از ابتلا به چاقی مفرط در کودک می شود، هر چند این موارد هنوزبه اثبات نرسیده اند. 

 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 بیخ طرب

بیخ طرب

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست

تا در ان اب و هوا نشو نمایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه کچاست

تا به قول و غزلش ساز و  نوایی بکنیم

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 گل بریده

گل بریده

گل بریده من هنوز زنده است

هنوزنفس می کشد

هنوز شادی را با خود دارد

هنوز طراوت را با خود به این طرف ان  طرف می برد

هنوز می خندد

هنوز پیام اور زندگی است

شاید تا دو روز دیگر نباشد

عمر او وفای چندانی ندارد

 گل بریده  است

از ریشه جدا است

اما در هر حال گل است دوستم

گل بوده است و گل می میرد

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 دریغ

دریغ

ارزوی کوچکی داشت

ارزوی یک اب نبات چوبی

ارزوی به اندازه  یک بستنی خوردن

ارزوی از این سر خیابان تا ان سر خیابان رفتن

ارزوی یک خودکار داشتن ان هم خودکار بیک

ارزوی کوچکی داشت

ارزوی یک ادامس بادکنکی

خدا را او برای همین ارزو های کوچک چه دروغ های بزرگی می گفت

خدا را برای رسیدن به همین ارزو های کوچک وعده بهشت می داد

وعده میوه های  بهشتی

وعده راه رفتن در باغ خوشبختی ها

وعده مائده های اسمانی

وعده کامروایی

من مانده ام انسانها تا چه حد می توانند در دروغ گویی دست شیطان را هم ببندند

زیر پلک نگاه انها هر چیزی ممکن است باشد

هر دروغی ممکن است لانه کرده باشد دوستم

سراب را باور نکن دوستم

ابی در کار نیست

حیاتی در کار نیست فریب است

نیرنگ است

دام است و دانه نیست دوستم

دریغ از یک دانه حتی برای فریب تو

دریغ دریغ    

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 سلام
 

سلام

سلام به شادی

سلام به محرم راز

سلام به تو

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 سرو

ای سرو حسن که خوش می روی به ناز

عشاق را به ناز تو هر لحظه صد ناز

فرخنده    باد  طلعت   خوبت که  در  ازل

ببریده اند بر قد سروت قبای ناز

صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش

بشکست عهد چون در میخانه دید  باز

 

حافظ

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه نوزدهم آبان 1386  |
 فریاد رس

فریاد رسی هست

خدایا فریادرسی هست

تیغ بر داشته روحم را نوازش می دهد

نوازش یعنی ان را پاره پاره می کند

با پوز خند هایش

با انگاره های پوچ اش  با انگاره های من در اوردی

می قهمد نمی فهمد

اتش برداشته و راه افتاده است

اتش را به همه جا می کشد

این در مانده خود هم نمی داند دارد چه می کند؟

تمام بدی های او گل کرده است

تمام بدی های وجودش از ابتدای خلقت تا انتهای ان

همه را با خود دارد

این بار سنگین را با خود می برد

گرگ وجودش بیدار بیدار است

بیچاره گرگ گرگ به شکاری سیر است اما تو چی ؟

دست بردار نیست

می خواهد تو را به اتش حسد بسوزاند

می خواهد تو را به اتش خودخواهی خود بسوزاند

یکی نیست او را از من دور کند

ماموران حفاظت محیط زیست کجا رفته اند

 این گرگ ادم خوار را به جنگل خود خواهیش بر گردانید

تمام بدنم می لرزد از رفتار ش

خدایا می شد این ها را  در جهانی که تو افریدی  نبودند

این طوری بهتر نبود ؟ نه جهنمی لازم بود نه بهشتی هر کس در جای خودش بود

این چه زیبایی  دارد ای خدا ؟

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه نوزدهم آبان 1386  |
 واعظ

واعظان کاین جلوه در محراب و  منبر می کنند

چون به خلوت می روند ان کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

حافظ 

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه نوزدهم آبان 1386  |
 ذره

صداقت

گل بریده  باز شد

گل بریده دلش را باز کرد

گرمای محبت دل او را باز کرد

الان دارد با دل خندان به من نگاه  می کند

می خندد تمام گل برگ های او باز شد

هیچ گل برگ بسته ایی ندارد

تا ته دل او را می شود دید

گل برگ هایش را می شود شماره کرد

دل تو چی ؟ دل بی رحم تو چی ؟

این همه پنهان کاری این همه دروغ گویی این همه دغل بازی

این همه دوستت دارم

این همه

یک ذره راست گویی

یک ذره صداقت

یک ذره انتظار زیادی است

|+| نوشته شده توسط محمد رحیمی در شنبه نوزدهم آبان 1386  |
 هیچستان

به سراغ من اگر مي آييد،

 

پشت هيچستانم.

 

پشت هيچستان جايي است.

 

پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است

 

كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.

 

روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي

 

است كه صبح

 

به سر تپه معراج شقايق رفتند.

 

پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:

 

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،

 

زنگ باران به صدا مي آيد.

 

آدم اينجا تنهاست

 

و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.

 

***

 

به سراغ من اگر مي آييد،

 

نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد