برای شادی
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پای به چراغ تو ببینم چه شود
صرف شد عمر گرانمایه به معشوقه ومی
تا از انم چه به پیش اید از اینم چه شود
دوست من جرا این قدر نامهربان ! میوه دلت را پنهان کرده ایی دل به کدامین رویا دوخته ایی ؟به کدامین رویا دل سپرده ایی به کدامین دوست ناشناس دل سپرده ایی ! از اسمان قرار است با اسب سفید بیاید . من در کنار توهستم مرا نمی بینی ؟یاس وجودت را پاس بدار .
|
+| نوشته شده توسط
محمد رحیمی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386
|